Life is short

اینروزها خبر مرگ زیاد بدستم می رسد. هر هفته در شرکت حدود 1500 نفری ما، یک یا دو  اعلان جدید بر روی برد قرار می گیرد و خیر سوگوار شدن یکی از همکاران را به اطلاع بقیه می رساند. مواقع زیادی خواهد بود که ما از یاد مرگ غافل شویم. هر زمان که تیغ خشم، حسادت، بیفکری و تعصب را به دست می گیرم و تن و روح انسانی دیگر را خراش می دهیم یا از هم می دریم غافلیم از اینکه "زندگی چقدر کوتاه است".

هنگامیکه شادی و خوشی در کنار هم بودن را فدای رسیدن به اهداف دور و دراز مادی یا فیزیکی خود می کنیم یا لحظات خوب زندگی خود را برای لذت بردن غنیمت نمی شمریم به سادگی فراموش کرده ایم که"زندگی چقدر کوتاه است".

زندگی کوتاه است و ما نباید همانطور که برای آینده فکر، برنامه ریزی و تلاش می کنیم آنچه را اکنون در اختیار داریم از دست بدهیم.

آهنگی زیبا با صدای شهلا سرشار و بهزاد را وقتی با سرویس به سمت خونه می رفتم برایم تداعی کننده این مفهوم بود.

 

چی میشه؟ چی میدونیم؟ اینو ما نمیدونیم.
که تو دنیا هر کدوم چقدرو تا کی میمونیم؟

اما اینو میدونیم، لحظه ها در گذرن.
روز و شب کشون کشون، عمرو با خود می برن.

شاید که سرپناهمون یه سقف بی ستون باشه.
شاید که این روزای بدروزای خوبمون باشه.

اینجا آزاده نفس، نفسی تازه کنین.
با صداقت و صفاعشق و پر آوازه کنین.

پس بیا کنار هم، با صدای زیربم،
فارغ از غصه و غم، هردو باهم بخونیم. بیا با هم بخونیم،

از بهار ملک جم، از قصهقلعه بم،
از سروای باغ ارم، بیا با هم بخونیم، بیا با هم بخونیم،

غصه گذشته ها ناامیدی میآره.
نا امیدی نمیدونی چه مکافاتی داره...

چی میشه؟ چی میدونیم؟ اینو ما نمیدونیم.
که تو دنیا هر کدوم چقدرو تا کی میمونیم؟

اما اینو میدونیم، لحظه ها در گذرن.
روز و شب کشون کشون، عمرو با خود می برن.

 

/ 1 نظر / 23 بازدید
هم نفس

چرا از مرگ می ترسید؟؟؟ چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟؟؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟؟؟ مپندارید بوم ناامیدی باز به بام خاطر من می کند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است مگر "می "این چراغ بزم جان مستی نمی آرد؟؟؟ مگر افیون افسون کار نهال بی خودی را در زمین جان نمی کارد؟؟؟ مگر این " می "پرستی ها و مستی ها برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست؟؟؟ مگر دنبال آرامش نمی گردید؟؟ چرا از مرگ می ترسید؟؟؟ کجا آرامشی از مرگ خوش تر کس تواند دید؟؟؟ "می و افیون" فریبی تیزبال و تند پروازاند اگر درمان اندوه اند خماری جانگزا دارند نمی بخشد جان خسته را آرامش جاوید خوش آن مستی که هوشیاری نمی بیند چرا از مرگ می ترسید؟؟؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟؟؟ بهشت جاودان آنجاست...