زمزمه‌های مادر

روزهای بود که وقتی تو حال خودم از طبقه دوم خونه قدیمی به سرعت پایین می‌اومدم، صدای زمزمه آواز مانندنی رو می‌شنیدم. سرعتمو کم می‌کردم و آروم آروم دنبال منشاء صدا می‌گشتم. پیش خودم فکر می‌کردم شاید،‌ جایی در دور داره آوازی پخش میشه. میومدم پایین و می‌دیدم مامان مشغول کار خودشه و حواسش هم اصلا به من نیست. آروم که نزدیکش می‌شدم، صدا کمی بلندتر می‌شد اما هنوز مفهوم نبود. مامان زیر لب براش خودش چیزی زمزمه می‌کرد که نمی‌شد حدس زد چه آهنگیه. اگه چیزی هم ازش می‌پرسیدم کمتر می‌شد که جوابی براش داشته باشه.

امروز تعدادی آهنگ از ناصر وحدتی گوش کردم و مصاحبه‌ای ازش خوندم که مطالب زیر در آن نظرم را به خود جلب نمود.

* آقای وحدتی همانطور که می دانید بخشی از ترانه ها و آوازهای محلی برگرفته از لالایی های مادران و زمزمه های زنان گیلانی به هنگام کار در مزارع برنج و باغات چای است، جایگاه زنان را در موسیقی فولکلوریک چگونه ارزیابی می کنید؟

برای جمع آوری موسیقی فولکلور و ادبیات شفاهی،افسانه ها، مثل ها، باورداشتها و ... بیشتر باید به زنان سالخورده مراجعه کرد تا مردان! زیرا که مردان در جنگها کشته می شدند اما زنان می ماندند با حافظه ای قوی تر از مردان،  آوازهای چارواداری، ریزه خونده‌گی « ریز ریز خواندن » شرفشاهی، قوربتی و گاهی هم عزیز و نگار را خوانده اند. آوازهای مطربی را هم خوانندگان این دسته‌ها می خواندند صدای مردان هنگام خواندن اذان، مرثیه، مداحی، چاووشی  شنیده می شود که به عربی و به فارسی است و حتی تعزیه که به فولکلور ربط ندارد. اما لالایی ها، ریزه خوندگی، عزیز و نگار، شرفشاهی، قوربتی و دهها ترانه و آواز شالیزار و عمده موسیقی گیلان مربوط به زنان گیلان است و بس .

در 50 سال اخیر خانم خورشید عاشوری بی بالان ساکن لنگرود، طوبی پاینده لنگرودی «شادروان» خواهر محقق نامدار گیلان محمود پاینده لنگرودی ، ماه سلطان روشن و گل جهان روشن هر  دو از لیش سیاهکل و فاطمه عشقی اتاقوری ، بیشترین آوازها و ترانه های فولکلور گیلان را برای محققین خوانده اند .

مامان کودکی تا جوانیش را در شالیزارها گذرانده بود و مطمئنا آنچه آن موقع زیر لب برای خودش زمزمه می‌کرده بخشی از همین ترانه‌های گیلکی بوده که زنان گیلک به هنگام کار در شالیزار برای شادی دلشان می‌خوانند. زمزمه‌ها آهنگین و غمناک بود که آن هم ریشه در سختی کار و زندگی مردمان قدیم بودند. در ادامه شعری گیلکی و ترجمه‌اش را به یاد مادرم میاورم.

فردا روزه مادره،‌ ایشالله میام کنارت سنگ یادبودت مامان جان.

متن گیلگی
غروب لنگرود غمگینه لاکو
تی دامون میثله گول رنگینه لاکو
می ورجه جی ن شو تی بارِ دوری
به کولِ جوُن مو سنگینه لاکو

برگردان فارسی 
غروب لنگرود غمگینه دختر
دامان تو مانند گل رنگینه دختر
از کنار من نرو بار دوریت
به دوش جان من سنگینه دختر

/ 2 نظر / 22 بازدید
����

سلام خوبين؟ببخشيد يه سوال چرا واستون کامنت مي دم وبلاگم نمياين[ناراحت][دلشکسته] دلم مي خواد دليلشو تو يه کامنت خصوصي بهم بگين [گل] فعلا[خداحافظ] اها تا يادم نرفته بگم که من يه وبلاگ ديگه هم دارم خوشحال مي شم اون يکي وبلاگم هم سري بزني

سمیه

مامان جون روزت مبارک. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][ماچ]