من هنوزم حواس پرتم

یادم میاد یه روز از مدرسه، شاد و شنگول برگشتم خونه و در رو که باز کردم و وارد خونه شدم. مامان یه نگاهی بهم کرد و گفت:

-       پسرجون کیفت کو؟

-       کیف؟

-       آره کیف؟ مگه صبح رفتی مدرسه کیف با خودت نبردی؟

-       چرا! بردم تا الانم باهام بود.

-       ای بی حواس، بازم کیفت رو تو مدرسه جا گذاشتی؟

-       تو مدرسه؟ نه!!!!!! آوردمش به خدا!

-       خوب پس کو؟

-       نمی‌دونم. آها یادم اومد، تو راه وقتی داشتم میومدم جلوی مغازه لوازم تحریر وایستادم که ویترینشو نگاه کنم، کیفمم گذاشتم وسط پام رو زمین حتما یکی از وسط پام برداشته تا منو اذیت کنه.

خلاصه مامان این داستان رو شاید بعدها هزار بار برام تعریف کرد که آره تو اینو گفتی و منو زمین و زمان رو زیر پا گذاشتم تا آخرش کیفتو تو مدرسه پیدا کردم. چقدر تو یه دونه پسر منو برای درس خوندنت اذیت نکردی.

چی بگم مامان من هنوزم حواس پرتم و هر وقتم کسی اینو بهم میگه جواب میدم:

-       خوب همه نابغه ها از این مشکلات کوچیک دارن دیگه.

/ 2 نظر / 6 بازدید
reyhaneh

nabeghe khaste nabashii[نیشخند]

سميه

مگه عزيزم خودت به خودت بگي نابغه [لبخند] واقعا" مامان راست مي گفته هميشه يك چيزي رو فراموش مي كني.