مکالمات فلسفی

مکان: خونه کوچیک ما تو مهرآباد جنوبی

زمان: حدود دو بعد از ظهر

احتمالا بعد از ناهاره و اجی مثل همیشه مشغول کشیدن سیگار بعد از ناهارشه. همیشه سیگاراشو از ترس بچه‌هاش یواشکی می‌کشید اما اینبار فکر کنم احساس آزادی می‌کرد که وقتی دوربین روشن میشه سیگارشو خاموش نمی‌کنه و سیگار به لب حرف میزنه.

مامان با خنده به اجی میگه:

-          دیروز کنار زن سیاوش نشسته بودی عکس ‌می‌گرفتی؟

-          عروس سیاوش خوش اخلاقه اگه همه مثل اون خوش اخلاق بودند خیلی خوب بود.

-          بالاخره یه چیزشو قبول کردی. عروس باید یا خوب باشه یا خوش اخلاق. (هنوزم نمی‌فهمم منظور مامان چی بود؟)

-          قسمت سیاوشم همچین عروسی بوده، خوش اخلاق. نه مثل عروسهای من. از روزی که اومدم اینجا باهاشون حرف نزدم.

پکی به سیگار زد و ادامه داد :

-           آخه عمر به این کوتاهی. من چه دعوایی باهاشون دارم؟ کی می‌دونه چند روز زنده‌ام؟ عیسی (آقاجون) از شوهر حاج خانم که حالش بدتر نبود؟

صاحب ‌: مردم بعضی اوقات یادشون میره، عمر کوتاهه.

مامان در مخالفت با حرفی اجی میگه:

-          شوهر حاج خانم مریضی کشیده اینجوری شده و گرنه سن زیادی نداره بنده خدا. ماشالله هنوز 4 تا دیگه عذبم تو خونه داره. عمر هم دست خداست،  دست منو تو نیست که بگیم چرا اون زنده است و این مرده.

-          عیسی اگه پول داشت نمی‌مرد.

-          مطمئنی هیچ کی براش خرج نکرده ؟

صاحب : یعنی پول دارا نمی‌میرن؟ عمر دست خداست، به پول و این حرفها نیست. اگه اینجور باشه پولدارها باید هزار سال زندگی کنند.

و مامان در تایید حرفهای  صاحب شروع می‌کنه چیزی رو تعریف کنه.

-          تو محله ما،‌ یکی از همسایه‌ها یه عروس داشت که پدرش اینقد پول داشت، اینقد پول داشت  که با دست خودش رفت...

فیلم اینجا به پایان میرسه. اما این سئوال رو در من بوجود میاره که آیا واقعا نمیشه مرگ رو پیش‌بینی کرد یا از اون جلوگیری کرد؟ پاسخ این سئوال تا به الان منفی بوده اما کی میدونه با پیشرفت علم آیا در آینده هم همینطور خواهد بود یا نه؟

بعد از ظهر 9 آبان 88

لینک کتابی از صادق هدایت در مورد پیشبینی آینده بشریت می‌گذارم خوندنش خالی از لطف نیست.

http://bisheh.com/Group.aspx?GroupID=63&PostID=493

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
سميه

عزيزم زندگي خيلي كوتاه است اما باز هم نميشه مرگ رو پيش بيني كرد. مرگ به سراغ همه آدمها مي ياد فقير پولدار فرقي نمي كنه به قول معروف دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره. ما بايد طوري زندگي كنيم و فكر كنيم اون روزآخرين روز زندگي ماست و كاري رو براي فردا نگذاريم و هر كاري كه بايد انجام بديم رو انجام بديم.