تکلمه

ماه رمضان دیگری آمده و چیزی به پایان آن نیز نمانده است. این سومین رمضان بدون مامان است. شمردن گذشت این ایام سخت است، هر چند که سرعت گذشت زمان این نوید را در خود دارد که به زودی به لحظه خداحافظی از دنیا و پیوستن به کاروان رفتگان خواهیم رسید، پس اندکی صبر باید.

از ما چه می‌‌ماند، جز اندکی خاطرات و شاید اندیشه‌‌های نوشته شده بر صفحه‌ای. " اگر خوش شانس باشیم، می‌تونیم خاطرات زیبایی رو با خودمون ببریم" یا از خود به جا بگذاریم. آنچه با خود می‌بریم ذره ذره در طول سالیان برای ما گذشته است و زشتی‌های آن نیز با گذشت سالیان رنگ دیگری به خود می‌گیرد. و آنچه از خود بجا می‌گذاریم را دیگرانی زندگی خواهند نمود که پاره‌ای از ما را در خود دارند.

این ایام باید بگویم روزگارم بد نیست، خرد نانی دارم، خرده هوشی، سرسوزن ذوقی. اما چه فایده مادرم نیست تا در کنار دوستانی بهتر از آب روان، آسودگی را شعری گفته باشم. این ایام مرگ آگاهی با زندگیمان اجین شده، وقتی هر روز در هر خبری که می‌رسد صدها و هزاران نفر کشته و مرده شده‌اند. اما باز به قول سهراب، زندگی سیبی است، گاز باید زد با پوست.   

/ 2 نظر / 5 بازدید
مرتضی

أوست خوبم سلام مدتهای زیادی بود که به اینجا سر نزده بودم. از بابت این کاستی بی نهایت پوزش می طلبم و امیدوارم که عذر مرا بپذیرید. از صمیم قلبم برای شادی روح مادر بزرگوارتان طلب آمرزش دارم. امیدوارم که در سایه توجه حق تعالی جایشان در اعلاترین درجات بهشت برین باشد.[گل][گل][گل]

مرتضی

دلها همه بهاران شد از شمیم باران مه رخ نموده امشب در عید روزه داران هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران عیدتون مبارک باشه دوست خوب و مهربانم.[لبخند][گل]