اندیشه‌های انتزاعی

انسان را می‌توان قالبی از گوشت، پوست و استخوان دانست که بر روی مجموعه‌ای از خاطرات، اطلاعات و هوش کشیده شده‌ است. اگر همه کسانی را که هر روز در مسیر خود برای رسیدن به محل کار می‌بینیم اینگونه تصور کنیم. دیگر به جای قدم زدن در کوچه و خیابان، خود را درون یک بازی کامپیوتری خواهیم دید که تک تک آدمها کدهایی هستند که برنامه‌نویس به منظور خاصی در بازی طراحی نموده و ظاهر صورتش، اصلا گویای هدف از خلقتش نخواهد بود.

وقتی اینگونه به آدمهای اطراف خود نگاه می‌کنم،‌ دیگر ظاهر فیزیکی‌ بی‌معنا خواهد شد. هر انسان بسته‌ای مجهولی است که راه پیدا کردن به آن، دیدی تازه به زندگی و شناخت ما از نوع بشر در برخواهد داشت. ماهیت تمام انسانها از این نظر یکسان خواهد بود. چه آنهایی که امروز در میان ما هستند و چه آنهایی که ما را ترک گفته‌اند و زیر خاک خفته‌اند. با این دید، وقتی که این قالب که محمل ذخیره، بازیابی و پردازش اطلاعات است از بین می‌رود، تعریف موجودی به نام انسان سخت خواهد شد.

با دید مذهبی، روح شکل بعدی انسان است که حاوی تمام اطلاعات این دنیایی اوست و او را در سفر جدیدی در دنیایی دیگر یاری خواهد داد. با این تعریف ما درگیر ساختار چند لایه و مراحل مختلف بازی‌ای هستیم، بدون آنکه نقشی در شروع و پایان آن داشته و یا هدف آنرا بروشنی دریابیم. مذاهب مختلف هر کدام به نوعی پایانی بر بازی زندگی متصور شده‌اند، اما از نظر من، هنوز ابهاماتش بیش از آن است که بتوان آنرا تعریف دقیق و کاملی دانست.

/ 0 نظر / 12 بازدید