برای وقتی که نیستم

معمولا وصیت نامه‌ها را بعد از فوت باز می‌کنند و می‌خوانند، اما به ذهنم رسید که این ابهام به هیچ کار نمی‌آید وقتی می‌دانیم که در هر لحظه ممکن است، مرگ بی‌خبر و به ناگاه از راه برسد و فرصتی برای خداحافظی و طلب حلالیت و حتی پیغامی در حد چند کلمه نداشته باشیم، بسیار واجب است تا قبل از اینکه دیر شود، وصیتی نوشته و اینگونه در دسترس قرار دهم تا حداقل کمی از بار سئوالات نزدیکانم کاسته شود. هر چند شاید خیلی سخت باشد تصور آن لحظات، اما با اینحال تمام تلاشم را کردم تا بطور موجز مهمترین مسائلی که در ذهن داشتم را بیان کنم و به نوعی از این نگرانی بکاهم.

البته انسان وقتی به مرگ فکر می‌کند مطالب زیادی وجود دارد که دوست دارد در مورد آن صحبت کند، مثلا بیان احساسات نسبت به تک تک دوستان و آشنایان یا گفتن خاطراتی و نقاط تاریک و روشنی از زندگی که به نوعی بتواند از تو نقشی ماندگار به جا بگذارد، اما مطمئنا در این وبلاگ جای اینگونه موارد نیست و شاید در خواندن وصیتنامه حوصله کسانی که عزیزی را از دست داده‌اند اینقدر نباشد. بنابراین فعلا به همین متن قناعت می‌کنم و امیدوارم بعدها اگر فرصتی بود و بازم نکته مهمی داشتم آنرا اصلاح کنم.

عزیزانم

اکنون که در دسترس شما نیستم و مرگ این نهایت آرامش جسم, مرا تا حدی از شما خوبان دور کرده است، دوست دارم مطالبی را با شما در میان بگذارم. آنچه می‌خواهم در موردش صحبت کنم چکیده‌ای از مهمترین نظرات، اعتقادات، افکار و آن چیزی که معمولا «درگذشته» باید فکری برایش کرده باشد.

اول اینکه، من به این اعتقاد داشتم و دارم که حقیقتی بعد از مرگ وجود دارد و با اینکه اطلاعات ما در مورد آن ناچیز است اما این حقیقت تاکنون نامعلوم، به آنچه پیش از ما شده است‌، ما انجام داده‌ایم و آیندگان خواهند کرد، معنا می دهد و از پوچی و بیهودگی تمام این آمدن و رفتنها جلوگیری می کند. پس نباید چندان از این رفتن نیز ناراحت باشید و سعی‌تان این باشد از هر فرصت در جهت معنا بخشی بیشتر به زندگی و غنای آن استفاده کنید، حتی فقدان عزیزان. خیلی دوست داشتم که اکنون به خاطر من دور هم جمع‌شده‌اید بهانه‌ای باشد که از کنار هم بودن بیشترین لذت را ببرید، اگر جام شرابی از من باقی‌مانده با هم و به یاد همه درگذشتگان بنوشید و کمتر به ناملایمات، سختی‌‌ها و آنچه باعث غفلتتان از یکدیگر می‌گردد فکر کنید.

دوم اینکه، من از زمان شناختن خود به عنوان موجودی که قادر است علاوه بر خود بر جهان بیرون از خود نیز آگاه باشد، آنچه به عنوان دستورالعمل زندگی پذیرفتم این جمله بوده که "هر چه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند". به همین دلیل، هیچگاه خود را برتر از دیگران ندیدم که راضی شوم برای رضایت خود،‌ دیگری را بیازارم، حقی ضایع کنم یا ظلمی مرتکب شوم. اما طبیعی است من هم مانند همه انسانها در جنگ و گریز بین تمایلات، غرایز، آرزوها،‌ اهداف و اعتقادات بودم و به همین خاطرا اشتباهاتی نیز از من سر زده و بعید نیست دوستان و خوبانی را نیز آزرده باشم. پس از همه تقاضا دارم هر چقدر  که ممکن است، اشتباهاتم را نادیده گرفته و مرا ببخشید. بالاخره از قدیم گفته‌اند انسان جایز الخطاست. من نیز همین جا اعلام می‌کنم، اگر زمانی کسی به عمد یا غیر عمد در حقم، ظلمی و اذیت و آزاری مرتکب شده است، آنرا تمام شده فرض کند و من نیز اگر قابل باشم او را می‌بخشم. باشد که همه ما با هم، رستگار گردیم.  

سوم اینکه، آنچه دارایی از من باقی مانده، چه مادی و چه معنوی، همکنون در اختیار همسر عزیزم، فرزندانم اگر باشند خواهد بود و اگر نبودند دوست دارم صرف آموزش کودکان سرزمینم گردد. بطور مثال خرید کتاب و اهدا به کتابخانه‌ها یا پرداخت هزینه آموزش چند جوان. در مثل است که چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است. پس اگر قصد استفاده خیری از اموال وجود دارد، خانواده، دوستان، نزدیکان و آشنایان در اولویت هستند البته در همان راهی که گفتم.

چهارم اینکه، اکنون در دنیای دیگری هستم توصیه می‌کنم، از چند کار که فایده‌ای برایتان ندارد بپرهیزید.

از فکر کردن به اینکه چرا این اتفاق افتاد دست بردارید، مرگ بالاخره به صورتی سراغ آدم می‌آید بنابراین این پرسش که چرا اینگونه و چرا آنگونه نه، دردی را دوا نمی‌کند.

از تلاش برای حفظ ارتباط با من دست بردارید. قرار نبوده و نیست که بین دو دنیای مردگان و زندگان ارتباطی باشد و احتمال اینکه آنچه به ذهن شما از من در خواب یا بیداری می‌رسد از ذهن خودتان یا اطرافیانتان برآید بیش از آن است که من بخواهم پیغامی بدهم.

از برگزاری مجالس متعدد و پر خرج دست بردارید، هر چند بار که خواستید دور هم جمع شوید از یکم تا چهلم می‌توانید دوستان و فامیل دور هم جمع باشید و تا ممکن است به آنها که بیشتر ناراحت و دلتنگ هستند دلداری و قوت قلب بدهید، اما خرج فراوان برای مجالس عزاداری بی‌خاصیت که جزء وقت گذرانی و هدر دادن عمر و پول نیست مشکلی را حل نمی‌کند. از نظر من یک مجلس برای سوم و هفتم کافیست و دیگر مجالس چهل و سال را بهتر است خودمانی و بیشتر با هدف دور هم بودن و از باهم بودن لذت بردن برگزار کنید.

پنجم اینکه، دوست دارم در قبرستانی دور اما سرسبز و خرم دفن گردم، اول اینکه کمتر فرصت کنید به من سر بزنید و زمان بیشتری را برای زندگی بگذارید، دوم اینکه وقتی به آنجا می آیید بیشتر به طبیعت نزدیک باشید، آرامش بیشتری احساس کنید و لذت بیشتری از آن لحظات ببرید و در نهایت قبری بدون سیمان و به خاک نزدیک و به جای سنگ قبر درختی بالای قبر را بیشتر می‌پسندم. البته می‌دانم تمام این خرده فرمایشات ممکن است باعث عذاب بیشترتان گردد اما چه کنم منم به اندازه خودم خودخواه هستم.

آخر اینکه، در جهانی به غایت بزرگ و شگفت انگیز بسر می‌بریم که عجایب و ناشناخته‌های فراوانی دارد، انسانها در مقابل جهانی بدین عظمت ذرات ناچیزی بیش نیستند و بود و نبودشان تاثیر چندانی در گردش آن ندارد، اما شاید روزی با مدد  علم و تکنو‌لوژی یا به دست مشیت و سرنوشت دوباره بتوانیم در کنار یکدیگر بسر ببریم، پس تا آنروز، همه شما عزیزان، دوستان، خویشاوندان و تمامی‌ کسانی که این مطلب را می‌خوانند را به خدای بزرگ می‌‌سپارم.

 

به امید دیدار

27/12/91

/ 0 نظر / 4 بازدید