Parallel Universe
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط : سیاوش

امروز مامان رو تو خونه‌ای دیدم تو شمال. به نظرم می‌اومد همه‌امون تو اون خونه زندگی می‌کردیم. خیلی هم شلوغ بود. دوست و آشنا می‌اومدن مامان رو ببینن، باهاش دردل کنند و شایدم ازش کمک بخوان. حال و هوای اون خونه به نظرم متفاوت بود. مردها  خوشتر و خودمونی‌تر بودند، زنها آزاد و بی‌دغدغه حجاب و همه مردم ساده و آسوده زندگی می‌کردند.

می‌گن خواب می‌تونه دریچه‌ای باشه به دنیاهای موازی، دنیاهایی در کنار این دنیا،‌ که همچنان همین آدمها دارن توش زندگی می‌کنند ولی حوادث جور دیگه‌ای پیش رفته و وضعیتشون متفاوت با ماست. تو اون دنیا میتونه الان مامان زنده باشه و همانجور که آرزو داشت تو یه خونه روستای در شمال زندگی بکنه و شرایط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی  هم جور دیگه‌ای پیش رفته باشه.

اینروزها مقوله دنیاهای موازی ذهن منو خیلی درگیر خودش کرده. بعد از سریال لاست، فیلم لانه خرگوش Rabbit hole‌ نیکول کیدمن هم اشاره‌ای به اون داشت. ایده دنیاهای موازی برای رفع یکی از سئوالاتی پیش اومده  که در صورت امکان سفر در زمان (رفتن به گذشته) مطرح میشه. این سئوال به نام پارادوکس پدربزرگ مشهوره، موضوع اینه، اگه کسی به زمان گذشته بره و پدربزرگ ما رو بکشه اون موقع چه اتفاقی برای ما می‌افته. آیا مثل تصوری که سری فیلمهای ترمیناتور بر اساس اون ساخته شد این اتفاق باعث از بین رفتن ما میشه یا نه. مطابق فرضیه دنیاهای موازی،‌ این اتفاق باعث میشه در دنیای متفاوت با دنیایی ما در اون بدنیا اومدیم ‌ای، حوادث جوری دیگه‌ای پیش بره چون، نمیشه اون چیزی که قبلا اتفاق افتاده رو تغییر داد.

به هر حال تمام این تئوری‌ها تا اثبات شدن راه زیادی داره و اینکه علوم تا کجا می‌تونن پیش برن شاید نشه خیلی در موردش حدسهای دقیق زد اما اونچه که مسلمه هنوز خیلی چیزهاست که ما نمی‌دونیم و آینده خیلی پیچیده تر از اونی خواهد بود که بتونیم فکر کنیم. به قول خیام:

هرگز دل من زعلم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز

معلومم شد که هیچ معلوم نشد