حال نو
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ : توسط : سیاوش

سالی جدید آغاز گردیده و انگار سال جدید باعث شده انگیزه‌های من برای ادامه راهی که تا کنون آمده‌ام به پایان برسد. مدت زیادی است که از آخرین پستی که نوشته‌ام می‌گذرد. با اینکه هر روزم را با یاد مادرم  که اکنون هفت ماه از تولد دوباره‌اش می‌گذرد می‌گذرانم و ساعاتی دلتنگش می‌شوم. با اینکه هنوز موضوعات زیادی در ذهن دارم که می‌توانم با یادآوری و ثبت آن گوشه‌ای دیگر از زندگی مادرم را باز‌آفرینی کنم. اما دستم به نوشتن نمی‌رود. 

این اولین عیدی است که بی حضور او گذراندیم. مانند بسیاری از عیدهای قبل، خانه‌ قدیمی‌اش را گردگیری کردیم در حالیکه حضورش را هنوز حس می‌کردیم، از مهمانهایش در آن خانه پذیرایی کردیم و به دیدار زادگاهش رفتیم و امسال نیز مانند سالهای قبل به دیدار رفتگانش شتافتیم. هر چند اینبار خود از رفتگان بود.

در این عید سفر دیگری را نیز داشتیم، سفری دیگر به مشهد. این سفر نیز به یاد سفر سال قبل مادرم در همین روزهای عید بود. به این امید که نشانه‌ای از او را بیابیم.

و انس الفت بیشتر با خیام،‌ این اسطوره ایرانی که در اشعارش در عین پوچ دیدن دنیا، به خوب زندگی کردن توصیه می‌کند.