سالی که رفت
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ : توسط : سیاوش

در روزهای پایانی سال 90 قرار داریم، یکی از بدترین سالهای زندگی من. پایان سریال تراژیک از دست دادن عزیزان در سه سال گذشته. خوب که فکر می‌کنم بعد از پشت سر گذاشتن تمام اتفاقات این سه سال، اکنون در نقطه‌ای از زندگی خود قرار گرفته‌ام که بیش از هر لحظه دیگر گذشت زمان برایم بی‌ارزش است، پیر شدن که تا قبل از این به منزله نیستی و پایان فرصت بود، تنها به منزله  رسیدن به سرنوشت محتومی است که میلیاردها انسان قبل از من به آن دچار شده‌اند. سرنوشتی که می‌تواند پایانی شیرین یا تلخ باشد یا آغازی اسرار آمیز.

اکنون برای من به سر بردن بهتر لحظات و تاثیرگذاری مثبت بر دنیایی که در آن هستیم، بر هر آینده‌نگری و آخرت بینی مقدم تر است. این لحظاتی که دیگر تکرار نخواهند شد و بسرعت خواهند گذاشت می‌توانند حربه‌ای باشند برای ایجاد شادی برای خود و دیگران. هر چند هر هدف ساده‌ای در مرحله اجرا پر از پیچیدگی و اگر و اماهای فراوان خواهد بود و بسیار پیش می آید با نیت خوب کاری کرده‌ایم که نتیجه‌ای عکس آن را در بر داشته است اما به هر حال اگر چاشنی هر تصمیمی طلب بهترین ها، خوبی، صداقت و انصاف باشد و این دستورالعمل جادویی که هر چه برای خود می‌پسندی برای دیگران نیز بپسند را در هر لحظه سرمشق خود قرار دهیم، مطمئنا آینده بهتر از امروز خواهد بود.

در این روزها که زمان با خود مسابقه گذاشته است تا زودتر، آخرین لحظات آخرین فصل سال خود را به پایان برساند و کسی نیست جلوی این سرعت را بگیرد من از طرفی سختم است که ببینم سال جدید را بی‌حضور فیزیکی مادر آغاز خواهم کرد و از طرفی راحتم چون توانستم راه‌حلهایی برای مشکلات و سختی‌های بوجود آمده برای خانواده‌ام بیابم و بکار بندم تا تقریبا همه به تعادلی جدید دست یابیم. تعادلی که با نبود ستون محکم خانه و خانواده از دست داده بودیم. هر چند هنوز مشکلات زیادی پیش رو خواهیم داشت.

در تمام لحظات شش ماه گذشته، حضور معنوی مادرم، پدربزرگم و مادربزرگم برای من آنقدر بوده است که نمی‌توانم تصور کنم بدون کمک آنها، می‌توانستیم بسیاری از این گذرگاههای خطرناک و پرتگاههای سهمناک رو پشت سر بگذاریم و در این لحظات احساس آرامش و امید به فردا را داشته باشیم. هر کدام از خوابها، الهامات و اتفاقات از نظر من به نوعی به آنها مرتبت بوده است. هر چند شاید این حرفها از نظر ضمیر شکاکم جای حرف و حدیث داشته باشد اما بالاخره آن آرامشی که برای ادامه زندگی بدان نیازمندیم را تداوم می‌بخشد.

اینروزها کمتر نگران آینده هستم.

 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم                 وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر فنا درگذریم                       با هفت هزار سالگان سر بسریم