مادر تو رفتی
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ : توسط : سیاوش

مادر تو رفتی و اینجا من تنها به این امید دم می‌زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیکتر می‌شوم. این زندگی من است.

دکتر علی شریعتی

 

مادر تو رفتی اما تمام لحظه های با تو بودن برای ما باقیست و تمام یادگارهای تو در قلب و روح ما جاریست.

مادر تو رفتی اما هنوز آثارت در خانه و کوچه و محل پیداست و هنوز فرزندات و تمام همخونانت و بسیاری از خویشان و بستگان و دوستانت، هستند تا به یاد آرند و بگویند آنچه از تو در ذهن و روح خود دارند.

مادر تو رفتی اما هنوز صورت ماه تو از درون آلبوم عکسهای قدیمی، قاب روی تاقچه و بک گراند گوشی موبایل من،‌ لبخندی شیرین و امید بخش، نثار روی ما می‌کند ما هر روز ناز دادن های درسا را، حرص خوردنها از دست بابا را و سخت گریستن های تو را بر مزار اجی و آقاجون از درون فیلمهای تو می بینیم.

مادر تو رفتی اما تمام ذره های وجود من از تک تک کدهای DNA ی تو آکنده است و هر حس و رنگی که در روح تو بود در فکر و روح من تا زنده‌ام خواهد ماند و از آن پس نیز فرزندانم تو را خواهند زیست.

اما نه ....

مادر، تو هستی و من بیهوده می خواهم از رفتنت سخن گویم. تو اکنون بیش از گذشته در درون ما هستی و من هر روز و هر ساعت حرفهایم را پنهانی به تو می‌گویم و از تو می خواهم دعای خیر خود را بدرقه راهم سازی.

مادر تو هستی و تا دنیا دنیاست خواهی بود.

 

15 شهریور 86 سرعین-جنگل فندوقلو