تکه‌ای از یک فیلم
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : سیاوش

علی و رضا دو قهرمان فیلم هستند و در یک صحنه با هم وارد خانه علی شده و با مادرش روبرو می‌شوند.

رضا: سلام مادر

علی: مادر گوشاش سنگینه، نمی‌شنوه.

رضا با حرکت سر دوباره سلام می‌کند.

علی: به خودت زحمت نده، چشمهاش هم کم سو شده،‌ نمی‌بینه.

رضا: ای کاش مادر من هم زنده بود و  من  رو چشمهام می‌گذاشتمش.