مشهد
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ : توسط : سیاوش

مشهد جایی بود که مامان همیشه دوست داشت بره و من تو چند سال اخیر تا اونجایی که در توانم بود برنامه‌ریزی کردم که بفرستمش زیارت امام رضا. 

یادمه اوائلی که تازه رفته بودم سرکار حدود سال 79، یه دفعه  برای مامان و بابا یک کوپه دربست برای مشهد گرفتم. اما مامان دلش طاقت نیاورد تنهایی بره زیارت و از  اجی و آقاجونم  خواست که همراهش باشن. من تو اون سفر فقط یه بلیط رفت و برگشت گرفته بودم اما همه‌اشون می‌گفتند سیاوش مارو فرستاد مشهد.

یه بار دیگه تو سال 85، یه تور مشهد از طرف شرکت برام جور شده بود که اینبار خواهرم همراه شوهر و درسا کوچولو، همراه من و بابا و مامان بودند. تو او سفر پنج نفری تو یه کوپه خوابیدیم و خاطرات شیرینی ازش دارم. مخصوصا از درسا کوچولو که حسابی هممونو سرگرم خودش می‌کرد. عکسهای زیر مال همون سفره.

سال 85 مشهد

 سال 85 مشهد

سال 85 مشهد

سال 85 مشهد

سال 85 مشهد

سال 85 مشهد

سال 85 مشهد

دفعه بعدی اولین سفر بعد از ازدواجم تو سال 88 بود. سفری که دیگه آقاجون بینمون نبود و من و همسرم همراه  مامان و بابا و  اجی به این سفر رفتیم. اجی باهامون بود تا شاید بتونه یکم درد و غم رفتن آقاجون رو فراموش کنه.عکسهای زیر مال همون سفره.

سال 88مشهد

سال 88مشهد

سال 88مشهد

آخرین بار مامان رو عید امسال راهی مشهد کردم. یادمه دلش گرفته بود چون همه بچه‌هاش واسه خودشون برنامه‌ریزی کرده بودن برن مسافرت. من مالزی بودم، مهدی سوریه بود و خواهرم هم با فامیلهای شوهرش رفته بودند مشهد. این دفعه همسرم بود که بیشتر از ما به فکر مامان بود. یه فرصت خوب بدست اومد که همون موقع که خواهرم رسید مشهد مامان و بابا هم اونجا باشن. عکسهای زیر مال زمان برگشتن مامان تو فرودگاه است. تا ما رو دید اشک تو چشاش جوشید.

عید سال 90

عید سال 90

برای من مشهد فرق چندانی با سایر شهرها نداره، یه مدتی یه پروژه اونجا داشیتم  که ماهی یه بار می‌رفتم مشهد. اما برای مامان جایی بود که همیشه دوست داشت بره. برای همین بود که تصمیم گرفتم تصویر حرم امام رضا رو روی سنگ مزارش هم حک بشه.

پینوشت: مطلب "روح" رو از این جهت خصوصی منتشر کردم که ممکن است برخی از نظرات مطرح شده در آن به باور عموم خوشایند نباشد. دوستانی که علاقمند به خواندن مطلب هستند لطفا در قسمت نظرات ایمیل خود را قرار دهند تا رمز مطلب را برایشان بفرستم.