متاسفم
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ : توسط : سیاوش

مداد گفت: متاسفم

پاک کن گفت: چرا؟ تو هیچ کار اشتباهی نکرده‌ای.

مداد جواب داد: متاسفم چون تو به خاطر من اذیت می‌شوی. هر وقت که من اشتباهی می‌کنم، تو همیشه آماده‌ای که آنرا پاک کنی. ولی وقتی اشتباهاتم را پاک می کنی، بخشی از وجودت را از دست می‌دهی و هر بار کوچک و کوچکتر می‌شوی.

پاک کن جواب داد: درست است،‌ اما برای من مهم نیست. می‌دانی! من برای همین ساخته شده‌ام. من ساخته شده‌ام تا هر وقت تو اشتباهی کردی به تو کمک کنم، با اینکه می‌دانم روزی تمام خواهم شد و دیگری جای مرا خواهد گرفت. من از شغلم رضایت کامل دارم! پس لطفاً ناراحتی را کنار بگذار. من اصلاً دوست ندارم تو را ناراحت ببینم.

این گفتگو بین مداد و پاک کن برای من بسیار الهام بخش بود. والدین مانند پاک کن هستند و فرزندانشان مانند مداد. آنها همیشه در کنار فرزندانشان هستند و اشتباهات آنها را پاک می‌کنند؛ حتی گاهی آسیب می‌بینند و کوچکتر و پیرتر می‌شوند و عاقبت از دنیا می‌روند.

اگر چه در نهایت فرزندان جایگزین دیگری (همسر) می‌یابند،‌ ولی والدین همیشه از آنچه برای فرزندانشان کرده‌اند شادمانند و هیچ‌گاه دوست ندارند عزیزانشان را نگران یا ناراحت ببینند.

در تمام طول زندگی، من یک مداد بوده‌ام؛ و این موضوع که والدینم مانند پاک کن هر روز کوچک و کوچک تر می‌شوند مرا پر از درد و رنج می‌کند، چون می‌دانم که یک روز آنها مرا ترک خواهند کرد و خرده‌های پاک کن تنها چیزی خواهد بود که به خاطرم بیاوری روزی چه کسانی را داشته‌ام.

 

مطلب بالا با ایمیلی از گروه اینترنتی 8 بهشت بدستم رسید و کمی باعث تسکین خاطرم گردید.

تا کنون بارها اتفاقات ماه آخری که مامان در کنار ما بود را با خود مرور کردم و از خود می‌پرسیدم چرا من در ماه رمضان بیشتر کنار مادرم نبودم تا بفهمم که ضعف و بیماری او فرای روزه‌هایست که می‌گیرد و چرا صبح روزی که به بیمارستان بردیمش، وقتی به دیدنش رفتم و حال نزارش را دیدم، بجای اینکه سریع او را به بیمارستان ببرم تا شب منتظر شدیم تا با دکترش مشورت کنیم. بارها از خود پرسیده بودم چرا من به گفته دکترها اطمینان کردم که گفتند ناراحتی قلبی ندارد و چرا روز آخر به خیال اینکه دیگر حالش رو به بهبود است او را در بیمارستان تنها گذاشتم و هزاران چرای دیگر.

منی که مادرم را از جان بیشتر دوست داشتم و دارم چگونه خواسته یا ناخواسته این کوتاهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها را مرتکب شده‌ام تا مادرم به همین سادگی از این دنیا رخت بربندد.

آری مطمئنا من هم یک مداد بودم و هستم و مادرم پاک کنی که ذره ذره هستی خود را  به پایم ریخت تا بتوانم دیکته بی غلطی بنویسم. اما اکنون بیش از گذشته اطمینان دارم مادرم دوست ندارد من به این خاطر ناراحت باشم. او فداکارانه تمام زندگی خود را به ما بخشید.