مادری دیگر به سرای باقی شتافت
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ : توسط : سیاوش

 مادر عطاالله مهاجرانی نیز هفته گذشته درگذشت و او در بزرگداشت مادرش مطلب زیر را نگاشت. هفته گذشته در همانروز من به همراه خواهرم، شوهرش،‌ درسا خواهر‌زاده‌ام و همسرم به دیدار مادر رفته بودیم تا حداقل با دیدن مزارش مرحمی بر زخم دل بگذاریم. اما عطا در آن سر دنیا، حتی از حضور در مراسم خاکسپاری مادرش نیز محروم بود. با خود می‌گویم چه خوشبخت بودم که تا آخرین لحظات در کنار مادرم بودم و تا کنون فرصت دیدار مزارش را داشته‌ام.

 خدای خانه ما...

مادرم بزرگ بود مثل دریا
او خدای خانه ما بود
ابریشم صدایش به نرمی باران بود
و نگاهش به گرمی افتاب
و تبسمش
شکوفه های بی پایانی که دما دم بر لبش می رست
دهانش چشمه امید بود و چشمانش
ستاره های زندگی همه ما
او در تمام عمر برای خودش هیچ نخواست
هیچ وقت خدا ،
رنگی از طلا بر او ندیدیم
او خود طلای ناب بود
صدای بلندش را هیچگاه نشنیدیم
اما گریه ارامش را چرا
او همیشه از ما عذرخواهی می کرد
می گفت: ما دست تنگیم و شما ها راحت نیستید.
برای ما خوشحالی و شادی اش، شادی خدا بود
او همان کیمیایی بود:
که خداوند او را به صورت خویش آفریده است
*******
چهارشنبه هیجدهم ابان ماه

صبح روز بعد از مراسم چهل