بالاخره بخت مش رمضون هم باز شد
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ : توسط : سیاوش

مش رمضون اسمی است که  بیشتر پدر را به این نام صدا می زنیم. نامی که سالهای سال ساکنان 20 متر شمشیری به صاحب چارچرخی  پر از هر چیز (از شیر مرغ تا جون آدمیزاد) داده بودند. شخصیت جالبی که بی محابا همچون یک کودک حرف می زند و آنچه در دل دارد را برای هر غریب و آشنا آشکار می سازد. آدم بی خیالی که همیشه خدا در لحظه زندگی کرده و هیچگاه با غم فرداهای دور سر به بالین نگذاشته یا به روز سلام نگفته است.

او تمام زندگیش در حال فرار سپری نموده است. کودکی فراری از بی مهری نامادری و دربه در خانه های اقوام و خویشان،  جوانی فراری از کار سخت مزرعه و سخت گیری های پدر و آواره در درندشت تهران، کارگری فراری از حق خوریهای محیطهای کاری و انتخاب مشکلات فروشندگی هر چیز از میوه و مرکبات گرفته تا ابزار و وسائل خانه و سرانجام پدری فراری از مسئولیتهای خانواده. البته الحق برای این آخری تلاش بیشتری برای از بین بردن این عادت (فرار) از خود نشان داد.

آری بخت مش رمضون بالاخره دیشب باز شد. باید سه سالی از رفتن مادر می گذشت تا ما بتوانیم او را دوباره به پذیرش مسئولیت شروع زندگی مشترک مجبور کنیم. فکر کنم مادر بر ما رحم آورد که اجازه داد اینبار بعد از هزار تلاش ناموفق، جلوی فرار او را بگیریم و بر روی سفره عقد بنشانیم. هر چند مطمئنا این شروع مقدمه ای برای فراری جدید خواهد بود.