بی مادری
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳ : توسط : سیاوش

بی‌مادری حادثه‌ای بود که برای من در سن 35 سالگی اتفاق افتاد، 35 سال گرمای محبت‌ها و دلسوزی‌های اون رو در زندگیم حس کردم و در یک آن .... حفره‌ای عمیق در وجودم بوجود اومد که سه سال آزگار، تلاش من برای پر کردن بخشی از اون هنوز به جایی نرسیده و اگر عمیق‌تر نشده باشه، چیزی از تاثیرش کم نشده.

اخیرا بارها این سئوال رو از خودم کردم، وقتی از دست دادن مادر برای من در میانسالی و با وجود ثبات فکری،‌ روحی و اجتماعی چنین تاثیر بزرگ و ناگواری داشته، اونهایی که در سنین پایین‌تر با این شرایط مواجه میشن، چی‌ می‌کشن و چه تغییراتی در روح، روان، زندگی و آینده‌شون بوجود می‌آد؟

پدرم سه ماهه بود که مادرش رو از دست داد و بعد از اون مجبور بود با نامادریش زندگی کنه. نامادری که پنج بچه‌ دیگه بعدش به دنیا آورد و عملا حوصله‌ای برای مادری کردن برای این تک بچه‌ مادرمرده شوهرش نداشت و البته اون موقع‌ها نامادرها واقعا نقش نامادر بودن رو درست ایفا می‌کردن. پدر بزرگ مرحومم هم اهمیت چندانی به این بچه نمی‌داد و عمه، عمو، دایی و خاله‌‌هام هم گرفتاری‌های خودشون داشتند و هر کدوم چندین و چند بچه که انرژی چندانی برای تر و خشک کردن پسر بچه بی‌‌مادری که به اندازه کافی شیطون و بازیگوش بود باقی نمی‌گذاشت، خلاصه عملا پدرم یتیم شدن رو تجربه کرد و عوارض این حادثه در تمام برهه‌های زندگی و شخصیت اون کاملا قابل ردیابی و مشاهده است.

بطور مثال پدرم هنوز فکر می‌کنه عشق و محبت نمی‌تونه خیلی رفتار افراد رو که بر مبنای محاسبات سود و زیان فردی شکل می‌گیره تحت تاثیر قرار بده و به همین دلیل به ندرت می‌تونه به کسی دیگر حتی نزدیکانش اعتماد کنه. به نظر من این رفتار و طرز فکر نتیجه خلا احساس محبت عمیق، خالصانه و بدون چشم‌داشت مادره در زندگی پدر و همین تفکر باعث دور شدن اطرافیان از اون شده و  انتخاب همسری جدید را براش سخت و غیر ممکن کرده است.

چند روز قبل گزارشی را در شبکه BBC در مورد درخواست حضانت کودکان ویتنامی توسط خانواده‌های اروپائی دیدم و شنیدم حدود 1.5 میلیون کودک یتیم در پرورشگاههای خصوصی و دولتی ویتنام نگهداری می‌شه که با توجه به قوانین قبلی این کشور دریافت حضانتشان ساده‌تر بوده اما دو سالی که اوضاع فرق کرده است.

هر چند تصور وضعیت این کودکان برای من خیلی سخته و شاید امکان‌پذیر هم نباشه، با اینحال به نظرم می‌رسه، برای این کودکان که مفهوم مادر کلا خارج از تجربه زندگیشون بوده، درک احساس مادرانه خیلی خیلی سخت خواهد بود و با هر نگاهی تاثیر اجتماعی چنین فقدانی بر زندگی همه ما در دهکده جهانی که اینروزها بسیار کوچکتر از قبل هم شده، نگران کننده است. مخصوصا که تعداد کودکان بی‌‌سرپرست و ایضا بی‌مادر با توجه به این حجم جنگ و کشتاری که در جهان در جریانه، روز به روز در حال افزایشه و تازه باید به اینها کودکان بد‌سرپرست و مادرانی که بویی از مادر بودن نبرده‌اند را نیز اضافه کرد.

خلاصه کلام اوضاع امروز و آینده جهانی که در او زندگی می‌کنیم با این همه پیشرفت علمی و تکنولوژیکی با شرایط و بدبختی‌هایی که تو سریالهایی از قبیل Continuum می‌بینیم کاملا منطبقه. جالب اینکه اونجا هم یه مادر برمی‌گرده که آینده دنیا،‌ پسر و خانواده‌اش رو نجات بده.