دوستی رفت
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : سیاوش

دوستی دیگر از میان ما رفت. جوانی در مرز 38 سالگی و به سادگی، تنها با بهانه‌ ایستادن قلبش از تپش.

اینگونه است شرح این جهان گذرا، سالیانی را در تکاپوی راحتی و آرامش می‌گذرانی و نمی‌دانی واقعا چه هنگام وقت آرمیدن است؟

بعد از پخش شدن خبر رفتن دوست و همکار نزدیکمان،‌ "امیر محمد ابراهیم عزیز" روح مرگ در میان تمام شرکت پخش شد و ایمیلهایی رد و بدل شد در راستای تسلی بازماندگان که اینبار محدود به خانواده دوستمان نمی‌شد. متن زیر برگرفته از یکی از آن ایمیلهاست.

 درباره‌ی مرگ چه فکری باید بکنیم؟

چیزی که می‌توانیم در مورد آن مطمئن باشیم این است که ما خواهیم مرد.

هر کسی خواهد مرد.

بعضی افراد دوست ندارند اینطور فکر کنند و این را قبول نمی‌کنند.

 آنها ترجیح می‌دهند فکر کنند که مرگ پایان نیست.

بلکه آنها احتمالا به فکر کردن در مورد زندگی پس از مرگ روی زمین یا جای دیگری که انسان‌ها پاداش یا مجازات داده می‌شوند، ادامه خواهند داد.

اما اینکه کسی فکر کند چیزی "حقیقت" است، به این معنی نیست که واقعا "حقیقت" است.

هیچ مدرکی وجود ندارد که تایید کند که ذهن ما می‌تواند پس از مرگ زنده بماند.

 

چطور می‌‌توان به درک از چیزهایی که برای ما ارزش دارند رسید؟

عشق، تجربه، روابط، موفقیت، گرمای تابستان روی صورتمان.

اگر ما از جسم رها می‌شدیم و زندگی بی‌پایان بود، آیا زندگی چیزی را که به آن شکل،‌ ساختار، معنی و هدف می‌دهد از دست نمی‌داد؟

به خواندن یک کتاب خوب با خوردن یک کیک خوشمزه فکر کنید.

اینها لذت‌های بزرگی هستند اما یکی از چیزهایی که آنها را لذت بخش می‌کنند. این است که پایانی دارند.

کتابی که هیچ وقت تمام نشود و کیکی که هیچ وقت دست از خوردنش نکشید، جذابیت خود را از دست می‌دهند.

مرگ بخشی طبیعی از زندگی‌ست.

این معقول است که ما سعی کنیم از آن نترسیم، در عوض با آن کنار بیاییم.

آنوقت می‌توانیم تمرکز کنیم روی پیدا کردن مفهوم و هدف برای زمان و مکان کنونی خود.  

اینکه نهایت استفاده از تنها زندگی که داریم را ببریم و به دیگران کمک کنیم تا همین کار را بکنند.

انتخاب خوبی در مقابل بدی بدون انتظار پاداش یا جهانی دیگر.

وقتی که میمیریم ما در واقع زنده می‌مانیم، در کارهایی که کرده‌ایم و در خاطرات افرادی که جزیی از زندگیشان بوده‌ایم.

جسم‌های ما متلاشی می‌شوند و دوباره بخشی از چرخه طبیعت می‌شوند.

اتم‌هایی که الان ما را تشکیل می‌دهند می‌روند تا چیزهای دیگر را تشکیل دهند.

درختان، پرنده‌ها، گلها و پروانه‌ها.

این است انسان‌گرایی