آخرین عکس
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ : توسط : سیاوش

بعد از ظهر دومین روزی که مامان تو بخش ICU بیمارستان آتیه بستری بود، بعد از رفتن ملاقات کننده ها، من کنار مامان مونده بودم تا یه وقت احساس تنهایی نداشته باشه  و محیط سرد و بی روح بیمارستان افسونش  نکنه.

البته پرستارها نمی ذاشتن زیاد کنارش باشم اما وقتی حالت نگاههای منو مامان رو از فاصله بین در تا تخت اون میدیدن دلشون به رحم میومد و اجازه می دادن لحظاتی بیام کنارش باشم. 

از مامان پرسیدم: چیزی نمی خوای؟ 

گفت: نه، اما این لوله ها خیلی گردنمو اذیت می کنه و نمی ذاره بخوابم. دوست دارم چنگ بزنم بکنمش.

یه کم براش پشت و گردنش رو مالش دادم تا دردش کم بشه. لوله هایی که برای دیالیز تو گردنش  کار گذاشته بودن باعث می شد که اون  ناحیه دردناک بشه.

مامان پرسید: الان روزه یا شبه؟

گفتم: روزه،‌ چطور مگه؟

گفت:پس چرا من همش فکر می‌کنم شبه. خیلی وقته که از صبحونه گذشته.

گفتم: نه هنوز شب نشده بزار یه عکس از پنجره بگیرم بهت نشون بدم.

موبایلمو در آوردم و اول یه عکس از خودش گرفتم و بعد یه عکس  هم از پنجره  که بتونم بیرونو بهش نشون بدم. این عکسها  آخرین عکسهایی که از مامان قبل از رفتنش باقی مونده. یادش گرامی.

مامان بخش ICU بیمارستان آتیه - 14 شهریور 90

بیمارستان آتیه-14 شهریور 90