پشت ماشین
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢ : توسط : سیاوش

گاهی در شلوغی ترافیک یا وقتی به سرعت در اتوبانی داخل شهر در فکر غوطه وری، چشمت بی اختیار به نوشته‌ای بر می‌خورد که تو را به اعماقی بس عمیق تر پرت می‌کند. پشت ماشین جلویی تو را می‌برد به لحظاتی در گذشته دور یا نزدیک. در این پست کوتاه دو جمله‌ای را خواندنش غمناکی بی‌نهایتی را در درونم موجب شد،‌ برایتان می‌آورم.

افسوس که قصه‌ی مادربزرگ راست بود:‌ یکی بود، یکی نبود.