سفر به سوی مرگ و شناخت آن
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ : توسط : سیاوش

این مطلب از سایتی ترجمه شده است و با آنکه رویکردی بیشتر علمی و تجربی دارد اما به نظرم نکات قابل توجهی نیز دارد. مطلب را به نوعی ترجمه کردم که خواننده اینگونه احساس کند که خود در حال تجربه این حالات است.  هرچند نمی‌خواهم در این روزهای شیرین برای ما ایرانیان، با یادآوری مرگ خاطری را بیازارم، اما این حس از زمان مرگ مادرم در من وجود داشته تا زمانی که زنده‌ام به شناخت این واقعیت نیز بپردازم. جهان بعد از مرگ، یک معماست اما زندگی بدون فکر کردن به این معما برای منی که با خون و پوست و استخوان، آنرا حس کرده‌ام بسیار سخت است.

 سفر به سوی مرگ و شناخت آن

سفر مرگ مراحلی است که ما قبل از مردن پشت سر می‌گذاریم. این سفر برای هر انسان منحصر به فرد است و بنابراین نمی‌توان گفت آنچه اتفاق می‌افتد یکسان خواهد بود اما علی‌رغم تمام مسیرهای مختلفی که برای رسیدن به آن وجود دارد، تنها یک مقصد برای آن متصور است.

ما وقتی به مرگ نزدیک می‌شویم، سفری از دنیایی که می‌شناختیم به جهانی ناشناخته را آغاز خواهیم کرد. در ابتدا ما در مسیر یک کشف ذهنی قرار می‌گیریم. در می‌‌یابیم که اینبار براستی مرگ برای خودمان در حال وقوع است و ما در سفری محتمل از بدن فیزیکی خود خارج خواهیم شد.  

مراحل مختلفی را باید پشت سر بگذاریم و هر کس تجارب خودش را خواهد داشت. برای برخی از ما ممکن است تعدادی از این مرحله‌ها به وقوع نپیونددو همچنین زمانی که طول خواهد کشید متفاوت خواهد بود. برای بعضی چند ماه و برای بعضی دیگر چند روز. این مطلب بنا بر تحقیقاتی که صورت گرفته اینگونه نوشته شده که مراحلی را که در بیشتر مواقع اتفاق می‌افتد را شبیه‌سازی کند. با این توجه که که این سفر کاملا وابسته به مسافر آن خواهد بود و بسته به فرد تغییر می‌کند.


آغاز: یک تا سه ماه قبل از مرگ

سفر ما،‌ با پذیرش فناپذیری و درک نزدیک شدن به آن آغاز می‌گردد. ممکن است در این حالت دنیا برایمان بی‌ارزش شده باشد و تصمیم گرفته باشیم هر چه بیشتر از آن جدا شویم. حتی دیگر علاقه‌ای برای دیدار با دوستان، همسایه‌ها و اعضای خانواده نداشته و ‌شاید هنگامی که می‌بینیمشان توجه‌ای نیز به آنها نکنیم و در تمام مدت، مشغول تفکر به معنای زندگی و گذشته خود باشیم. به بیم‌ها و امیدهای خود فکر کنیم و به کارهایی که از انجام آن پشیمان هستیم. بعضی از ما احساس تعهد خواهیم کرد تا به 5 کار مهم قبل از مرگ بپردازیم.

  1. از دیگران طلب بخشش کنیم.
  2. آنهایی که آزارمان داده‌اند را ببخشیم.
  3. از برخی به خاطر محبت‌هاشان تشکر کنیم.
  4. به بعضی که دوست داریم اگر تا کنون عشق خود را ابراز نکرده‌ایم اظهار عشق و علاقه کنیم.
  5. از تمام کسانی که در زندگی با آنها در ارتباط بودیم خداحافظی کنیم.

 شروع سفر می‌تواند موجب کاهش اشتها،‌ وزن و در نهایت کندی حرکات بدنمان گردد. بدن ما دیگر به انرژی موجود در غذا نیاز نخواهد داشت و بیش از قبل در خواب خواهد بود و اشتیاقی به انجام کارهایی که قبلا از آن لذت می‌برد نخواهد داشت. تغییرات عجیبی در ترکیب شیمیایی بدنمان تجربه خواهیم کرد که موجب بروز حس ملایم رضایتمندی و خوشحالی از این وضعیت برای ما می‌گردد. تشنه و گشنه نمی‌شویم و نخوردن غذا نیز رنجی برایمان ندارد. در این زمان مرگ برای ما کاملا پذیرفته شده است.

یک تا دو هفته قبل از مرگ

تغییرات روانی

زمانی که به این دوره از سفر مرگ وارد می‌شویم، بیشتر زمان خود را در خواب بسر خواهیم برد. گم کردن زمان و تغییر ادراکمان از حواس، از موارد معمول قابل انتظار در این دوره می‌باشد. توهماتی همچون ترس از دشمن ناپیدا یا احساس شکست ناپذیری از حالاتی است که احتمالا تجربه خواهیم کرد. ممکن است افرادی را ‌ببینیم یا با آنها مکالمه کنیم که واقعی نیستند،‌ بیشترشان کسانی هستند که به تازگی مرده‌اند. اینگونه به نظر می‌‌رسد که حجاب بین دو دنیا برای ما در حال برداشته شدن است. حرکات و اعمال ما ممکن است به نظر بقیه بی‌هدف و ناشی از اضطراب به نظر برسد و اینها نشانه‌ای از ترک زندگی بر روی زمین می‌باشد.

تغییرات فیزیکی

بدن ما در این وضعیت شرایط سختی از نظر ترمیم خود دارد و علائم همانند موارد زیر از خود نشان خواهد داد:

  • دمای آن یک درجه یا بیشتر کاهش می‌‌یابد.
  • فشار خون افت می‌کند.
  • ضربان قلب نامنظم شده بعضی وقتها کم شده و بعضی وقتها زیاد می‌گردد.
  • تعریق افزایش می‌یابد.
  • رنگ پوست به دلیل کاهش جریان خون تغییر می‌کند. این تغییر در لبها و پوست زیر ناخن بیشتر است و پوست بی‌رنگ و به آبی متمایل می‌شود.
  • تنفس تغییر می‌کند و اغلب سریع و با سختی زیاد همراه است. بروز احتناق در سینه موجب سرفه و خرخر می‌‌شود.
  • حرف زدن سخت شده و در نهایت قطع می‌شود.

پایان سفر: چند روز یا چند ساعت قبل از مرگ

در نزدیکی مرگ ممکن است فورانی از انرژی Surge در وجود ما بیدار شود. شاید بتوانیم از تخت بیرون بیاییم و با کسانی که دوست داریم صحبت کنیم. بعد از روزها بی‌اشتهایی، حتی تمایل به غذا خوردن پیدا کنیم. این تغییر حالت ممکن کمی قابل توجه باشد اما معمولا این مرحله آخرین اظهار وجود، بدن ما قبل از عزیمت است.

پدیده Surge معمولا کوتاه مدت و پیش علامت مرگ است. کم کم تنفس ما نامنظم‌تر و اغلب آهسته می‌گردد و  وضعیت آن مرتب تغییر می‌کند،‌ سریع شده، کند شده و گاهی کلاً قطع می‌گردد و به دلیل گرفتگی مجاری تنفسی صداهای ناشی از تنفس بیشتر می‌شود.

دستها و پاهها لکه‌دار و ارغوانی رنگ شده و این تغییر  آرام آرام برای تمام دست و پا به وقوع می‌پیوندد. لبها و زیر ناخونها نیز به آبی و ارغوانی تغییر رنگ پیدا می‌کند. در این حالت، ما توجه خود را به اطراف از دست می‌دهیم، ممکن است چشمانمان باز یا نیمه باز باشد اما چیزی نمی‌بینیم. احتمالا شنوایی آخرین حس است که باقی می‌ماند و به همین دلیل دوست داریم که نزدیکانمان کنارمان نشسته و با ما صحبت کنند و در پایان تنفس و قلب به همراه هم می‌ایستند و ما خواهیم مرد.