هدیه مادر
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢ : توسط : سیاوش

دیروز روز مادر بود و من صبح روز قبلش هدیه‌ای از مادرم گرفتم. از بعد از سالگرد مامان،‌ یعنی از شهریور سال قبل دیگه خواب واضحی از اون نداشتم. اما صبح روز 10 اردیبهشت:

داشتم تلویزیون نگاه می‌کردم، یکی از سریالهای ایرانی درپیت تلویزیون داشت پخش می‌شد و من همینطور دراز کشیده بودم جلوی میز تلویزیون و بی‌حوصله تماشا می‌کردم، کنارم مامان نشسته بود، چهار زانو و دستاشو روی زانوهاش ستون کرده بود و سرش رو گذاشته بود رو دستاش. عجیب میخ سریال بود. یه لحظه که برگشتم نگاهش کردم،‌ دلم بد جوری هواشو کرد. بلند شدم و رفتم از نزدیکتر نگاهش کنم. صورت پر چین و چروک و موهای سفید کنار گوشش و بالای پیشونیش زیر روسری یه جوری خاص نحیف نشونش می‌داد. دلم خواست که ببوسمش. همیشه از اینکارا نمی‌کردم. به قولی دوست نداشتم خودمو مثل بچه‌ها براش لوس کنم. رفتم بقلش کردم و بوسیدم. بوش که به مشام رسید یادم افتاد که مامان خیلی وقته از پیش ما رفته و همین یادآوری خوابم رو از هم پاشید.

بیدار که شدم هنوز شیرینی و لذت بوسیدن مادر در وجودم بود و پیش خودم ازش ممنون بودم که بعد از هشت ماه بازم مامان به خوابم اومد و من هم صورتشو از نزدیک دیدم و هم تونستم ببوسمش. این بهترین هدیه‌ای بود که بعد از مدتها می‌گرفتم.  

مادر روزت مبارک.