پارسا
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۱ : توسط : سیاوش

دهم دی دومین نوه مامان هم به دنیا اومد. پارسا کوچولو  یکم عجله داشت. وقتی به دنیا اومد که من تو کیش بودم و به همین خاطر، الان که 4 روز از تولدش میگذره، هنوز نتونستم ببینمش و اینجا عکسی ازش بگذارم. همه تو بهمن منتظرش بودیم اما اون 20 روز زودتر پا به دنیای داغون انسانها گذاشت.

پارسا بر خلاف درسا، این شانس رو نداشت که یکی از مادربزرگهاشو و پدر و مادر اونو ببینه، انسانهای خوبی که میتونستن بخشی از محبتی که در درونش نیاز داشت رو بهش هدیه کنند. ضمنا پارسا در دورانی در شکم مادرش رشد کرد که یکی از سخت ترین روزهای زندگی مادرش بود. روزهایی که با غم از دست دادن مادر دست و پنجه نرم می کرد. 

تولد ضلع مقابل مرگه و اینگونه است که حیات روی کره زمین ادامه پیدا  می کنه. پارسا اولین تولد در خانواده ما بعد از چندین و چند مرگ ناگهانی بود. دوست دارم از تولد بنویسم چون احساسم اینه که مامان هم نمی خواد زندگیش در این وبلاگ ادامه پیدا کنه. اما فعلا سرپوشی بر این احساس میگذارم تا ببینم آیا واقعی بوده یا هیجانی.

این مطلب رو با آرزوهای خوب برای پارسا تموم می کنم. امیدوارم  شرایط ناگواری که تا حالا توش رشد کرده باعث نشده باشه که با روح و جسمی آزرده زندگی کنه و جزء نسلی باشه که  در کشوری آزادتر و آبادتر از اونی که ما توش بزرگ شدیم، زنده باشه و زندگی کنه.