راز طول عمر
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ : توسط : سیاوش

اینروزها که بیشتر در معنای زندگی غوطه‌ ورم و هر روزم با تفکر در این معانی سپری می‌گردد، وقتی از قول دوست یا آشنایی می‌شنوم که مادر بزرگی دارد به غایت پیر، که بیش از نود بهار را سپری کرده و با اینکه تقریبا از قوای زندگی خالی شده و بدنی در نهایت فرسودگی و رنجوری دارد اما همچنان مقاومت غریبی در مقابل خواندن غزل خداحافظی به خرج می‌دهد و همچنان مرگ را به سخره می‌گیرد، با خود می‌اندیشم واقعا چگونه است که کسانی مثل مادر من در سن 57 سالگی در اولین مورد جدی که پایش به بیمارستان کشیده می‌شود از جان دست می‌کشند یا همانند استاد احمد قابل در ابتدای 56 سالگی جانی که داشت بر سر اهداف ارزشمند و بلندی که داشته است می‌گذارد اما برخی دیگر مثالی برای سرسختی در مقابل مرگ می‌گردند.

بسیاری عوامل بر سلامت بدن به عنوان یک موجود تشکیل شده از صد هزار میلیارد سلول موثر است، ژنیتک، شرایط محیطی، خصوصیات روانی و همه حوادث ریز و درشتی که در زندگی بوقوع می‌پیوندد. اما سئوالی وجود دارد که در بروز تفاوت عمر افراد، به غیر از اینکه باید اتفاق، شانس و موارد فوق را در نظر گرفت آیا حکمتی نیز وجود دارد؟ اگر بخواهیم به این سئوال با دید غیر مذهبی نگاه کنیم، یکی از پاسخ‌ها بصورت زیر خواهد بود.  

"از آنجاکه تمام موجودات زنده و غیر زنده عمر مشخصی دارند. اگر به این قائل باشیم که این دنیا برای تحقق هدفی بوجود آمده‌است و همینطور کشکی کشکی دنیایی به این عظمت بوجود نیامده و بر اثر تصادفات بیشمار، حیات زنده پا به عرصه وجود نگذاشته است، در آن صورت تولد و مرگ هر موجود، چه ریز و چه درشت به دلیل خاصی خواهد بود که بر می‌گردد به آن هدفی که کل جهان به آن خاطر بوجود آمده و احتمالا روزی به پایان می‌رسد. البته موجودات هر کدام ظرفی برای وجود دارند، بعضی همانند درختان چند هزار سال، برخی لاک پشتها و ماهی‌ها چند صد سال، برخی حشرات چند روز یا ساعت و انسان حداکثر صد و اندی سال. اینکه این ظرف چرا اینگونه تعیین شده بستگی زیادی به مسیر پیدایش و تکامل آن موجود دارد. اما اینکه در هر نوع خاص، رشته عمر کجا بریده می‌شود شاید برگردد به همان ماموریتی که هنوز عقل و دانش بشر نتوانسته در آن راه پیدا کند."

بارها شده که وقتی به ناچار مرتکب قتل موجودی مثل یک مورچه بی‌دفاع که برای خودش روی فرش جولان می‌دهد شدم، از خودم این سئوال را کردم که چرا باید عمرش اینگونه پایان یابد و بعد از مرگش چه سرنوشتی خواهد داشت، آیا آن لحظه آخر راهش بوده یا در جای دیگر به زندگی ادامه خواهد داد. اکنون با خود می‌اندیشم که ما نیز شرایطی با همان مورچه داریم و واقعا نمی‌دانیم کی قرار است از قید زندگی رها گردیم و چرا؟