تو رو دوست دارم ...
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٤ : توسط : سیاوش

یک روز بارانی و خنک شهریوری، در حال چرخیدن در شهر، در مسیر همیشگی رفتن سرکار، آهنگی از مازیار فلاحی که متناسب با حال و هوای شهر از ضبط ماشین پخش می‌گردد، شهریورهایی که سالگرد سفر آخر مامانه و هر سال غم را با خود به ارمغان می‌آره. چهارمین ساله دوری از او.

نمی تونم تصور کنم اگر کنارمون بود آیا اینقدر که الان به فکرش میوفتیم و هوس بغل کردنشو میکنیم، بهش توجه می‌کردیم یا سرگرم شب و روز کردن تکراریه زندگی بودیم و در گوشه‌ای از ذهنمون فراموشش می‌کردیم.

سالگرد امسال مامان نزدیکه و ما سفری نسبتا طولانی در پیش داریم،‌ خیلی دوست داشتم اینبار هم اون کنارمون بود و با دعای خیرش بدرقه‌امون می‌کرد و وقت رفتن تنها با نگاه از هم خداحافظی میکردیم، بی هیچ حرفی ......

 

تورو دوست دارم ، مثله حسه نجیبه خاکه غریب
تورو دوست دارم ، مثله عطره شکوفه های سیب
تورو دوست دارم عجیب ، تورو دوست دارم زیاد
چطور پس دلت میاد، منو تنهام بزاری؟

تورو دوست دارم ، مثله لحظه ی خوابه ستاره ها
تورو دوست دارم ، مثله حسه غروبه دوباره ها
تورو دوست دارم عجیب ، تورو دوست دارم زیاد
نگو پس دلت میاد ، منو تنهام بزاری

توی آخرین وداع ، وقتی دورم از همه
چه صبورم ای خدا ، دیگه وقته رفتنه
تورو میسپارم به خاک، تورو میسپارم به عشق
برو با ستاره ها (با ستاره ها، با ستاره ها)

تورو دوست دارم ، مثله حسه دوباره ی تولدت
تورو دوست دارم ، وقتی میگذری همیشه از خودت
تو رو دوست دارم مثله ، خوابه خوبه بچگی
بغلت میگیرمو ، میمیرم به سادگی

تورو دوست دارم ، مثله دلتنگیای وقته سفر
تورو دوست دارم ، مثله حسه لطیف وقته سحر
مثله کودکی تورو ، بغلت میگیرمو ،این دله غریبمو با تو میسپارم به خواب


توی آخرین وداع ، وقتی دورم از همه
چه صبورم ای خدا ، دیگه وقته رفتنه
تورو میسپارم به خاک ، تورو میسپارم به عشق
برو با ستاره ها (با ستاره ها، با ستاره ها)