تولد دوباره‌ات مبارک مامان جان
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : سیاوش

امروز دومین سالگرد درگذشت مامان است. دو سالی که به سختی اما به یک چشم برهم زدن گذشت. زندگی بدون حضور فیزیکی مامان، همچنان با فراز و نشیب در حال گذر بوده، هر چند برای من، خالی از آن سرخوشی و آرامش سابق است.

دو سال قبل که برای اولین بار واقعیت مرگ را با سخت‌ترین چهره‌اش درک کردم، دوست نداشتم قبول کنم که واقعا این مرحله، پایان زندگی یک انسان و آن هم عزیزترین انسانی که می‌شناختم است. دوست داشتم او را همچنان خوشحال از انتخابی که کرده بود فرض کنم.

او حدود 8 ماه پس از، از دست دادن پدر و مادرش، دنیا را وداع گفت. برای او این دنیا بدون حضور پدر و مادرش جایی برای زندگی نبود و به نوعی مرگ، رسیدن به آرامش و شادی بود و به همین خاطر آنرا به استقبال نشسته بود.

شاید به همین خاطر، می‌خواستم این اتفاق را تولد دوباره‌‌اش بدانم. با این امید که شاید، رفتن از این دنیا (دنیایی که می‌شناسیم) شروع زندگیی باشد در دنیای دیگر،‌ که کوچکترین اطلاعی از آن نداریم. در اینصورت، همکنون او طفل دو ساله‌ای است (با معیار سال و ماه اینجا) که در آغاز سفری جدید قرار دارد و در این سفر جدید، دو تن از همسفرانش، مادر و پدرش هستند  که خیلی به او از نظر سنی و روحی نزدیک می‌باشند و مطمئنا این سفر،‌ برایش بسیار لذت بخش خواهد بود.

البته به غیر از این، از همان روزهای اول، نمی‌خواستم رفتن به سر مزار مامان، فقط باعث زیاد شدن غم‌ و اندوه‌مان شود. دوست داشتم وقتی در کنار مزار او و به یادش هستیم، لحظات شادی را تجربه کنیم و رفتنش را با اینکه برای ما تحملش خیلی سخت بود، برای خودش خوب و رضایت بخش بدانیم.   

خلاصه با اینکه متاسفانه، وقتی مامان در بین ما بود جشن تولدی نداشت، می‌خواهم از این به بعد سالروز رفتنش را به عنوان سالروز تولد دوباره‌اش جشن بگیرم. هر چند شاید این جشن به نوعی برای ما زنده‌گان با غمی‌ دلسوز همراه باشد.